محمد رضا واليزاده معجزى
675
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
روى دامان او برداشته و سپس توطئه احتمالى قتل را نزد وى فاش ساخته و تقاضا كرده است كه با رفتن به مكان ديگرى جان خود را از خطر برهاند . بعد از افشاى مطلب از ناحيه مادر رستم خان ديگر جاى تجاهل و حمل بر صحت نبود و ديوان بيگى مانند كسى كه از خواب غفلت بيدار شود متوجه شد كه اندرز ناصحان همه براساس اطلاعات دقيق بوده و غير از شخص او همهكس مىدانسته كه رستم خان در واقع او را دعوت بر صرف گلوله كرده تا امر نظام السلطنه را اجرا كند و اينكه مدت چند هفته قتل او را به تأخير انداخته بواسطه سفارش نظام السلطنه بوده كه به او تأكيد كرده بود كه حتىالامكان سعى كند ديوانبيگى را زنده نزد او ببرد تا بتواند براى اطفا آتش كينه و انتقام خود به هر طريق كه ميل داشته باشد او را اعدام كند و از رنج كشيدن او متلذذ گردد . اظهارات مادر رستم خان موجب تداعى تذكارات قبلى دوستان گرديد و وى را در نگرانى و اضطراب شديدى انداخت و تموجاتى در مخليهاش به وجود آورد و اعصابش را كرخت ساخت و در درياى فكر و خيال غوطهور گرديد و راه نجات را مىجست . ولى هيجانات روحى مانع از يافتن راه خلاصى در اين مخمصه بود . همراهان او هم هيچ كدام صاحب عقل و تدبير نبوده و هنرى جز خوردن ته مانده غذا از خود نشان نمىدادند . ديوان بيگى به ميزبان فشار آورده كه قاطرش را زين كنند ولى آنها قدرى مسامحه به كار مىبردند ولى سرانجام قاطر حاضر شد و سراغ تفنگها را گرفته مشهدى مهدى جلو آمده به ديوان بيگى گفت : آقا تفنگ من سرجايش نيست و گويا آن را بردهاند . « 1 » ولى ديوان بيگى كه حساب كار به دستش آمده بود و مىدانست ميزبان قصد مهمان - كشى دارد با لحن سماجتآميزى گفت : اهميت ندارد ؛ زودتر سوار شويد . شام با عجله و توأم با ناراحتى و اضطراب صرف شد و مالهاى سوارى را به سرعت زين كردند و ديوان بيگى سوار شد و نوكرهايش هم سوار شدند . بلافاصله رستم خان و برادرانش با عدهاى از اقوام و بستگانش نيز سوار شده و به قصد خانه نظر على خان امير اشرف حركت كردند . پس از پيمودن مسافت خيلى كمى ديوان بيگى متوجه شد كه او را بهجاى جاده كوهدشت كه مشخص بود ، از راه غير متعارفى مىبرند و لذا گفت : رستم خان مگر عازم كوهدشت نيستيم
--> ( 1 ) . تفنگ كربلايى مهدى نوكر ديوان بيگى را عصر همان روز كل على خان برادر رستم خان برداشته بود كه حريف از آن استفاده نكند .